تبليغاتX
مطرب عشق
مطرب عشق
کنسرت گروه نقش آوا آهنگساز و سرپرست گروه : مسعود حاجی حسن خواننده: دکتر خلیل پوستینی هم نوازان نقش آوا: ندا علیخان(سه تار) - مریم کاوه(سه تار- بم سه تار) - نسیم حاجی حسن(سه تار) - مسعود حاجی حسن(تار - سه تار) هومن توتونچیان(دف - دهل - شیکر و سازهای ضربی) - امیرحسین ذوالمجد (تمبک) - ارشیا شریعتی(دف - دایره -کوزه و سازهای ضربی) زمان:نوزدهم و بیستم آذرماه سال ١٣٨٨ مکان: فرهنگسرای ابن سینا(شهرک غرب- خیابان ایران زمین)
لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
با سلام دوباره بعد از وقفه ای نسبتا طولانی...

راستش اوضاع و احوال نا مساعدجامعه و چالش های بی شمار معیشتی و زندگی روزمره چنان رمق انسان رو میگرند که نه تنها فرصتی برای نوشتن از موسیقی و پرداختن به آن نمیماند که حتی گاها فرصت باخیال راحت نشستن و کار موسیقی کردن رو هم از آدم دریغ میکنند...وقتی که برای گذران زندگی مجبور میشویم که از صبح تا شب بدویم و با کمال تعجب باز هم در گیرو دار روزمرگی های پرخرج و برج لنگ می مانیم دیگر چه مجالی برای کار کردن باقی می ماند...و این حکایت تکراری تمام کسانیست که کم یا زیاد به پیشه هنر گرفتارند.اینست که سال هاست که دیگر کسی نیامده تا کمی حال و هوای سال هایی را که موسیقی در رگ و پوست شهر و مردمش زنده و گیرا بود را تازه کند....آنها که رفتند جایی در افق دور دست رویا ها به خاطره ها پیوستند با طنین صدایی که جاودانه بر تارک این سپهر کج مدار نقش عشق و مشق شیدایی را حک کرده است....آنها که مانده اند از نسل گذشته یا در پستوهای انزوا خاک دلتنگی و بی مهری می خورند و یا حساب نامهربانی مسولان را سنگ کینه می سازند تا سر یکدیگر را در رقابتی تلخ بشکنند و یا در دور تکرار خویش پرده گردان خاموشی اند....

و در این میانه بلوای پر هیاهوی جوان تر هاییست که راه از کلاس های پر شمار هنرجو به عرصه ی تنگ و پر کلوخ رقابت می گشایند...و با جیره ی جوانی می سازند و می نوازند تا راه بر گام های مشتاق خویش هموار سازند و به رسم روزگار تکیه بر جای بزرگانی زنند که بر مسیر زندگی جای بر تازه تر ها خالی می نمایند اما.....اما غافل از سیاه بازاری که زر و سیم و اهن و آجر را به مرام سرکوب سیاه میکند...و راه ات را با چوب تعصب و بد دلی میگیرند....اینجاست که کار هنری در چنین جامعه ای رنج خود بردن و آجر بر دیوار ویرانه ی پوچی نهادن است....و هنوز در میانه به پستوی انزوا می خزیم و در تفال تنهایی خویش مضراب زار بر ساز خاموشی خود میگردانیم....که سنگ بی مهری این قوم سر هر خیالی را می شکند .....

چندی از رفتن نا بهنگام شهریار فریوسفی (نوازنده ی تار و سه تار ) نگذشته بود که خبرها از وداع تلخ پرویزمشکاتیان گفتند....بزرگانی که دل دریاییشان تاب ماندن و به مرداب پیوستن را درین عفن زار نوحه و نغمه ی ننگ سرایان نداشت و چه زود بار سفر را بستند و قاصدک وار بر مسیر باد پاییز رهسپار آستان جانان شدند...دلم نمیخواست به رسم مرده پرستان این دیار با رفتن بزرگی تازه بدنبال کیستی و چیستی اش بگردم و از بودنش بسرایم...و همین بود که در روزهای آغازین رفتن اش چیزی ننوشتم .هم اکنون هم قصد گفتن از وی را ندارم...دلالت نوشتن این چند سطر اندوه دلتنگی خود بود بر احوالات پریشان جامعه ای که رفتن این بزرگان خود شاهد نوشته های بالایم بود.مشکاتیان نیازی به تسلیت و اندوه ندارد...اوهم در کنار لطفی ها و شجریان ها و علیزاده های این دیار در رگ و پی تاریخ پرفراز و نشیب موسیقی این دیار جاویدان است...او موسیقی نسلی ست که در تلخی و اضطراب طی شد...نسلی که وی پرچم دار هویت و فرهنگ اش بود و اگر نبودند این بزرگان در آسمان سال های ۶۰ و ۷۰ تنها سیاهی و خلوت بی ستاره ی خاموشی بود که اندک سوسویش را عربده خوانان و نان به نرخ روز خورانی که نیازی به گفتن نامشان نیست مشغول نموده بودند....این روزها وقتی پای در عرصه ی جدی تر تولید و ساخت موسیقی مینهیم تازه در می یابیم با چه زجری تولد یک اثر را باید به نظاره نشست....با چه بگیر و ببند هایی مواجهیم و چه حصارها که بدور این نغمه ها میتنند تا پشیمان کنند موسیقی دان را از صحنه ی تولید و بجایش تا بخواهی تملق های پر زرق و برق از کسانیست که یکی دوساله استاد و خواننده و نوازنده شده اند و سر و ته یک آلبومشان را جمع کنی به جز صدها بار دوست دارم و اومدم در خونتون...و عشق منی...دختر ایرونی چیزی پیدا نمیکنی...آثاری که به زور اسکناس هایی که خرج ترانه سرایان بازاری و آهنگسازان صدمن یک غاز و با تیراژ های چندین هزارتایی تولید و به فروش می رسند...کنسرت هایی که به جای تحرک اندیشه مجال تکاپوی کمر ها ست....و هنوز قاصدک مشکاتیان در وزارت پر افتخار ارشاد خاک میخورد....و مابقی کارهایش با گروه عارف ... تار لطفی ها و ... پشت ویترین مغازه ها مانده اند....

حکایت کار هنری درین مملکت حکایت دردناکیست...نمیدانم چرا وقتی از موسیقی مینویسم  و میخوانم تنها درد و تلخی و اندوه بر سپیدی کاغذها جاری میشوند؟ 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
سرپرست و آهنگساز: بهداد شاهيده

آواز: مهدي حسيني

تاريخ و مكان اجرا: ۶-۵ ديماه سالن منظومه خرد "ولنجك" بلوار دانشجو بالاتر از مسجد النبي

محل هاي فروش بليط:

۱- فروشگاه ققنوس، تجريش، پاساژ حيدريان  تلفن: 22728007 و22738007  بهمراه فروش اينترنتي (http://www.iranconcert.com )

۲- مكان اجرا، واحد هنر منظومه خرد  تلفن: 22171549

 

کنسرت گروه پروانه

 

مختصري درباره گروه پروانه

گروه پروانه از حدود 14 سال قبل كنسرتهايي در مجامع بين المللي از جمله تئاتر شهر پاريس، رويال فستيوال هاي لندن، فيلار مونيك مونيخ و ..... با صداي پريسا برگزار نموده است. همچنين كنسرتهايي نيز با خوانندگي مهدي حسيني در شهرهاي تهران، مشهد و نيشابور اجرا نموده است. از آثار منتشر شده گروه پروانه مي توان از آلبومهاي نقش نگار و خيال تو نام برد.

 بهداد شاهيده سرپرست گروه پروانه متولد 1342 از 12 سالگي بطور جدي به آموختن تار و سه تار پرداخته و از آموزش استاداني چون حميد متبسم، داريوش پيرنياكان، و هوشنگ ظريف بهره مند گرديده است.

 همچنين مدتي نيز نزد زنده ياد استاد منوچهر صانعي به تحقيق و فراگيري آثار قُدَما پرداخت، و چندي در مركز حفظ و اشاعه موسيقي ايراني به تدريس تار و سه تار مشغول شد و شاگردان بسياري نيز تربيت نموده است.

 

اعضاي گروه پروانه :

 

 مهدي حسيني                      آواز                 

 بهداد شاهيده                        تار، سه تار، سرپرست گروه

 عليرضا اصفهانيان                    سه تار

 مسعود حاجي حسن               سه تار

 نسيم حاجي حسن                  سه تار

 مريم كاوه                                سه تار         

 ندا علي خان                           سه تار

 عليرضا افشاري                        تنبك

 ارشيا شريعتي                        دف، دايره

 

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

 

داریوش رفیعی

 

             

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

باد بهاری با صدای داریوش رفیعی

 

باد بهاری  بر گلشن رونق هستی بخشیده

قطره شبنم بر گلها می شده مستی بخشیده

 

خوش بود اکنون مستانه با تو ره صحرا گیرم

مست طرب چون پروانه در بر گلها جا گیرم

 

تو بسی بهتری ز نرگس و ناز دیده را با رخت به گل چه نیاز؟

چون پروانه جان به هوایت در پرواز

 

آتشین گل شد فتنه انگیز ای گل من! چون فتنه برخیز

شعله آسا رقصد لاله به ساز باد با چمن ها بشنو راز و نیاز باد

 

هر طرف جلوه کنان یاسمنی  جلوه کن جلوه که خود یاس منی

چو غلغل و شور و نوا به هر چمن گشته به پا

 

بیا بچینیم گلی از هر چمنی

 

دانـلود

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

پرویز مشکاتیان از چهره های برجسته و موفق موسیقی کشورمان می باشد.که جدا از چیرگی در نوازندگی ساز سنتور در زمینه های آهنگسازی و گروه نوازی نیز شاهد موفقیت های وی بوده ایم.فعالیت های مستمر وی جدا از درخشش و قوت در زمینه تکنوازی سنتور موجبات رشد و اعتلای موسیقی ایرانی را نیز در زمینه های محتلف فراهم نموده است.

آنچه در زیر نوشته شده تحلیلیست صرفا آزاد و بدون غرض ورزی   در جهت کوباندن و یا تملق صرف از چهره ی شاخصی که اوج منزلت آن صرفا با یک اجرای مقطعی دچار لغزش نخواهد شد.  

در ابتدای ورود محمد رضا لطفی (نوازنده نام آشنای تار به کشور )پس از سال ها دوری و صحبت های او و انتقادهایش نسبت به بزرگان موسیقی ایران هرچند که موجب متلاطم تر شدن جو آشفته ی موسیقی فعلی گردید اما زمینه ی ابراز نظر و نقد آزاد را حتی در خصوص بزرگانی چون محمدرصا شجریان و .... فراهم نمود.که پرویز مشکاتیان نیز از جمله پیروان رویه انتقادی بود که پیکان قضاوت را اینبار به سوی شجریان پرتاب نمود.اینگونه انتقاد ها حتی اگر سودی به همراه نداشته باشد این زمینه ذهنی را برای هنرمندان شناخته شده تر تداعی خواهد کرد که با وجود اسم و رسم و شهرت از قرار گرفتن در بوته ی نقد مصون نخواهد بود.

و اما کنسرت مشکاتیان با تمام هیاهوهایی که این روزها بزرگان پیش از اجرا راه می اندازند برگزار شد. بعد از ظهر روز سوم اجرای استاد بود که یکی از دوستان دور sms داد که بلیط برنامه را اضافه داردو درصورت تمایل می توانم همراهش شوم.با وجود کسالت ناشی از سرماخوردگی به شوق تماشای اجرای بزرگی چون مشکاتیان خودم را سرپا نگه داشتم تا چند ساعتی دیگر به تماشای برنامه ی گروه عارفی (که البته دیگر  نشانی از هیچ کدام از اعضای گروه عارف را بجای خود نداشت) بروم.

برنامه با چهل و پنج دقیقه تاخیر برگزار شد.! اجرای پشت سرهم نغمات و مشخص نبودن مرزبندی شروع و خاتمه یا اوج دستگاه اجرا شده و همچنین با وجود شانزده نفر هم نواز صدا دهی سازها چندان واضح نبود و به نظر سیاه لشگرانی بودند که این روزها در اجرای اکثر گروه ها باب شده است.(البته این استفاده ی از چندین ساز تا حدودی به منافع مالی و فروش بلیط نیز مرتبط است.)

جدا از رویه ی اجرای کلی گروه و مقوله ی گروه نوازی برحی از ویژگی های تکنوازی ها نیز خالی از اشکال نبود.تکنوازی تمبک (آقای افقه) به نظر هیچ ارتباط و پیوستگی با کار گروهی نداشت.اینگونه حرکات که این سال ها در موسیقی ایرانی مرسوم گشته است الهام گرفته از گروه های پاپ و جاز غربی می باشد.زیرا در انجا نوازنده ی درام جدا از در اختیار داشتن امکانات بیشتر از نظر (صدادهی ساز)به دلیل نوع بافت و خصوصیات اجرای آن نوع موسیقی از تکنوازی های طولانی و گاه پراکنده در میان قطعات بهره می گیرد و این نوع برداشت با ساز تمبک به نظر الگوبرداری صرف از آنهاست حال آنکه در گذشته نیز حتی اساتیدی چون فرهنگ فر یا حسین تهرانی نیز در برنامه های گروه نوازی به تکنوازی تمبک نیز می پرداختند اما با روندی مرتبط با مطالب ارائه شده توسط گروه.نکته ی دیگر اجرای آقای کیوان ساکت است که در اغلب موارد جز صدای جیغ پیوسته و تریل های متصل از یک اکتاو به اکتوای دیگر چیز مشخصی از حس و حالت دستگاه (که شاخصه ی اصلی نوازندگی ایرانیست) در ساز وی مشهود نیست.که البته این گونه نوازندگی صرفا با هدف جلب توجه مخاطب و القای توهم تکنیک به خورد مردم است.متاسفانه شاهدیم که اینگونه رفتارها با تشویق ها و استقبال های پیاپی مردم مواجه است و این همه بدلیل نبود معیار مناسب ارزشگذاری فرهنگی در زمینه موسیقیست.با استناد به اینکه تنها یک مضراب شفاف و گرم کسانی همچون شهناز و ظریف و .... با هزار بالا و پایین پریدن بدون منطق و حرف امثال آقای ساکت برابری می کند(و البته تکنیک حقیقی یعنی همین!)

زیرا بر اهل هنر پوشیده نیست که گاها برای دلنشین کردن صدای یک مضراب یا لحن یک تحریر یا .... زمانی به درازای یک عمر و اجرای مداوم تمرینات و اتودهای تکنیکی لازم است و البته وجود آگاهی و فرهنگ اصیل نوازندگی .طبیعیست کسانی همچون آقای ساکت و تعداد کثیری از شاگردان ایسان پس از گذشت قرن ها از عمر نوازندگیشان  یه این امر پی نخواهند برد.

ونتیجه اینکه توفعات من ِ علاقه مند به موسیقی ایرانی بسیار بالاتر از این اجرای آقای مشکاتیان (به عنوان سرپرست گروه بود.ازکسانی که امروزه نام و نشان آنها مخاطبان بسیار ی را به پای اجرای برنامه هایشان می کشانند تا من تازه کار بدون مخاظب بیشتر انتظار می رود که متاسفانه این برزگان این روزها رویه ای عکس را طی می کنند.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
محمدرضا لطفی تابستان امسال پس سال‌ها دوری از صحنه‌های موسیقی ایران در تهران به اجرای کنسرت می‌پردازد.

او روز پنج‌شنبه در موسسه آوای شیدا در حالی که روی تخت نشسته بود، به پشتی تکیه داده بود و مرتب سیگار می‌کشید، از برنامه‌هایش در سال جدید برای خبرنگاران گفت و از وضعیت موجود در موسیقی گلایه کرد.

کنسرت محمدرضا لطفی از تاریخ ۱۴ تا ۱۶ تیر در فضای باز مجموعه فرهنگی تاریخی کاخ نیاوران برگزار خواهد شد. این کنسرت از سوی موسسه آوای شیدا که خود لطفی مدیریت آن را برعهده دارد، برگزار می‌شود و انجمن موسیقی ایران و همچنین ماهنامه فرهنگ وآهنگ نیز در برگزاری این رویداد مهم همکاری خواهند داشت. در این کنسرت "محمد قوی حلم" نوازنده تنبک، لطفی را همراهی خواهد کرد. وی پیش از این نیز در اکثر برنامه‌ها و ضبط‌های لطفی در خارج از کشور این هنرمند را همراهی می‌کرده است.


محمدرضا لطفی- عکس: حسین سلمان‌زاده

مراحل پیش تولید این اجرای زنده از زمستان گذشته آغاز شده بود و مجوز آن در اسفند سال ۸۵ از سوی مرکز موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی صادر شد.

لطفی در نشست روز پنج‌شنبه عنوان کرد: "در این شرایط بحرانی که موسیقی در وضعیت خوبی نیست تصمیم گرفتم به مملکتم بازگردم، چون هروقت بحران بوده من هم بوده ام به همین دلیل اسم من را موسیقیدان دوران بحران گذاشته‌اند".

لطفی گفت: "هرنظام سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دوست دارد که هر فرد آگاه به فن و تخصص در هررشته ای که در خارج از مملکت کار می کند به کشور خود بازگردد و فعالیت خودش را در آنجا ادامه دهد پس به نظر نمی رسد وزارت ارشاد یا هر سیستم نظارتی با فعالیت های من مخالف باشد ضمن اینکه من در هرجای دنیا که باشم یک ایرانی متعهد به وطنم هستم پس برای اعتلای این هنر ارزنده هرجایی که لازم باشد می روم".

محمدرضا لطفی درباره تولید آثار موسیقی گفت : "تولید آثار شاخص درحوزه موسیقی از جمله برنامه های آوای شیدا است به این ترتیب قصد داریم کارهای با کیفیت از آهنگسازان دیگر را که دارای ارزش هنری نیز هستند تهیه و تولید کنیم از دیگر برنامه ها در حوزه تولید ساخت فیلم های مستند از اساتید موسیقی است چراکه برای ماندگاری هنر و هنرمند به شکل مستند اقدامی انجام نشده همانطور که در حوزه ادبیات چنین مستنداتی وجود ندارد. یک بخش هم مجموع فعالیت‌های شخصی خودم مانند سازندگی و تحقیق درحوزه های مختلف موسیقی است همچنین احیای گروه شیدای اصلی، شیدای بانوان از جمله دیگر برنامه‌هایم است."

این موسیقیدان در پایان در باره چگونگی ترکیب گروه موسیقی شیدا توضیح داد: "به علت ارتباط خانوادگی که با کامکارها داشتم برخی از اعضای گروه موسیقی شیدا را کامکارها تشکیل می‌دادند اما الان کامکارها خود تشکیل گروه داده‌اند و مشغول هستند، برخی از افراد دیگر هم آمدند ولی در کل به خاطر مسائل تکنیکی و فنی که ترتیب داده ایم نتوانستیم همه اعضا را با هم داشته باشیم و بعضی‌ها هم در تعریف من از موسیقی قرار نمی گرفتند چون به جدی گرفتن کار، شخصیت نوازنده، کارنکردن در جای دیگر و همچنین عزت نفس هنرمند و نفروختن هنرش به هر قیمتی بسیار معتقدم".

او به سه گروه موسیقی شیدا، شیدای بانوان - که پنج ماه از آغاز به‌کار آن می‌گذرد - و گروه بازسازی اشاره کرد و گفت: "حداکثر تا شش ماه دیگر هم کنسرت داخلی و هم بین‌المللی برگزار خواهیم کرد که لزوما در همه‌ی آنها من سرپرست نیستم و وظیفه‌ آموزش و نظارت برعهده‌ دارم".

لطفی درباره رکود موجود در فضای موسیقی و گوشه‌گیری هنرمندان گفت: "ما باید بپذیریم که شجریان، علیزاده و مشکاتیان بعد از دورانی که تمامی تلاششان زدن حرفشان بوده است، اکنون خسته شده‌اند و نیاز به یک شور عظیم احساسی و حمایتی دارند. مجلس ما باید کمیسیونی برای موسیقی داشته باشد، چراکه همه‌ اشکالات را خود موسیقی‌دانها نمی‌توانند حل کنند؛ در ضمن رفتار و رابطه با هنرمند احتیاج به ظرافت و احترام دارد و همکاری مساله‌ای دوطرفه است که ما باید به آن احترام بگذاریم".

لطفی همچنین از کسانی چون سعید فرج پوری، اردشیر کامکار و کیهان کلهر به عنوان شاگردان خود نام برد و یادآوری کرد که کلهر تنها هشت ماه شاگردش بوده است.

محمدرضا لطفی از کسانی چون همچون محمدرضا شجریان، حسین علیزاده و... گلایه کرد و گفت: "اینها انتقاد نیست، تنها گله‌ کوچکی است از دوستانی که از وقتی من به ایران آمده‌ام نه نزد من آمده و نه حتا با من تماس گرفته‌اند. من خودم به‌شخصه به دیدار علیزاده رفتم؛ چرا که او را دوست دارم، ولی یک‌بار تماس گرفتم گفتند ایشان حال خوشی ندارند و بعدا تماس می‌گیرند".


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
روزگار درهم و برهمی ست خاصه برای اهل قلم یا هنرمندی که با هزار سنگ فتنه و غرض کج دار و مریض مستقل راه طولانی زحمت را طی کرده باشد؟ روزگار درهمیست خاصه برای موسیقی و فرهنگ موسیقیایی این دیار که روزی شکوه اش شهره ی گیتی بود.ما که لحظه ها مان آنچنان با نغمه و اهنگ ...ریتم و ضرب آغشته بود که هر روز از روزهای سال را نغمه ای و هر زمان را اهنگی می ساختیم حالا آنچنان با موسیقی بیگانه و غریبیم که زیر بار هجوم موسیقی های بی پایه و اساس فرق درست و غلط را نمی شناسیم...چرا رادیو و تلوزیون این دیار که کوس فرهنگ و فرهنگ سازی  اش گوش خلق و جهان!را کر کرده هر روز حجم وسیعی از ترانه های من دراوردی و آهنگ ها و خواننده های به قول معروف تازه سر از تخم بدرآورده ی یکی دوساله هنر مند شده را با سیاست های از پیش تعیین شده به خورد ما و مردم ما میدهد حال اینکه می بینیم همین مردم با عشق و لذت گوش میدهند و حتی نمیفهمند که چه هجویاتی را دوست میدارند!!! (البته منظورم بیشتر مردم است نه گروهی هوشمند و خاص).تلوزیونی که با رسالت فرهنگ سازی و مدرسه و محیط تعلیم و تربیت شروع به کار کرد اکنون به جعبه ی جادوی پوچ و طبل توخالی بدل شده که هر روز عده ای را برای کسب شهرت و پول و بازار سازی علم میکند ....سریال های آبکی و بدون ساختار و محتوا اکثرا با اهداف سیاسی و جناحی و با حضور بازیگرانی که بی هیچ زمینه ی فرهنگی و یا هنری فقط و فقط با اتکا به تیپ و چهره عامه پسند در مقابل دیدگان مردم ظاهر میشوند و....مجریانی که بدون تسلط به ادبیات و بیان درست تنها با پول و پارتی و...راه می یابند درین بازار هفتاد رنگ و بعد هم هرکدام خواننده و موسیقی دان و... میشوند (البته با زور و ضرب کامپیوتر و دستگاه های دیجیتالی امروز...) نمیدانم از چه بگویم امروز خواستم از خبر از دست دادن پرویز یاحقی بنویسم اما خوب که فکر کردم روزگار کثیف امروز مجال ظهور دوباره و عرضه را ازو گرفته بود...او درین سالهای بی هویتی و بی فرهنگی و فقر تنها گوشه نشینی و خاموشی برگزید....شاید مرگ درین روزگار تنها پایان درد ها و رنج هایی بود که با تماشای این جو بسته و تودرتو در جان   هر    هنر مند و انسان فهیمی شعله میکشد.بله خواستم از موسیقی بنویسم اما تمامی این شرایط و بدبختی های امروز مثل زنجیری با ما در ارتباط است و بال های پریدن مارا بسته است.که موسیقی  جز طنین و بازتاب همین زندگی نخواهد بود...حال تیره و بسته و پر نیرنگ شاید...باید...حرف هایی هست که نه مجال نه جسارت گفتنشان باقیست...مرگی می باید برای این همه خاموشی .....

 

 

                زندگینامه استاد رویز یاحقی

                شجریان: یاحقی زمانه را برای ارائه هنر خود مناسب نمی دید

                 عکس های وداع اخر با استاد

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
خواستم چند خطی در باره ی خود موسیقی بنویسم...اما انگار ما حالا حالا ها باید بنشینیم و گذشته سفر کنیم...سال هاست که اوضاع و احوال موسیقی پریشان است و اکثرا در حال درجا زدن هستیم...جای تعجب هم نیست از ملتی که تمام پشتوانه های فرهنگی گذشته رو با سیا ست های دولت از یادببره و حالا کم کم شماره ی کفش زیدان و میهمانان  مراسم سالگرد ازداواج دیوید بکهام رو جای گزین میکنه...در حکومتی که کم ترین ارزش و بها برای کارهای هنری و موسیقی در نظر گرفته میشه و هنر مند و نوازنده و .... اصلا معنایی نداره و جای تا دلتون بخواد آخو....د و ... چه توقعی میشه از موسیقی داشت؟

در این شرایط اگر کسی هم واقعا بدنبال هنر باشه باید از همه چیز و زندگی ِحداقل هم بگذره چون یک هنر مند حقوق و ارزش اجتماعی نداره و بعد بشینه و کار بکنه....تازه اگر از هفت خوان کار خودش بگذره هنر احتیج به مخاطب داره ....تازه بعد ازین مرحله مرحله ی مشکلات و دغدغه های فرد آغاز یمشه...اگر بخواهد کنسرت برگزار کند باید از  هزار تویی به نام مجوز و ارشاد و نیروی انتظامی و هزار دفتر و دیوان بگذره و با کلی خرج اضافی به جز مخارج سالن و بلیط و .... دست آخر خبر لغو شدن مجوز رو بشنوه چون در یکی از اشعار برنامه حافظ بی نزاکت و بی ایمان بیش از حد از می و مستی گفته و البته تقصیری هم نبوده چون امثال حضرات حافظ و مولانا و فردوسی سعادت حضور و کسب فیوض عالیه آقایان هزار دست فرهنگ و هنر و ارشاد را نداشتند....و اگر بخواهد کاست بیرون بدهد که چندان دست کم از همین برنامه ای که ذکرش در بالا رفت نیست...چندین ماه معلق ماندن در انتظار موجر و اخ رهیچ...اگر هم خبری آید مجوزیست که یک پایش در هواست و تازه باید بدنبال شرکت پخش نوار از صبح تا شب بدود و با اوصاف جو بازار معابانه ی موسیقی یا باید آن نوار پر از ضربی و صدای خواننده و ... باشد و یا اثری از چهره های مشهور تر دران هویدا باشد....موسیقی به تنهایی بازهم با وجود مجوز برای پخش نوار مکافاتی مجزا ست...

داشتم فکر میکردم که بزرگانی مثل فارابی و حافظ و مولانا که رد پای موسیقی ایرانی دراثار و زندگیشان کاملا برجاست اگر در شرایط فعلی و با وجود چنین محدودیت های اعمالی از طرف حکومت اسلامی مواجه میکردند آیا نامی ازانها برجای میماند و چه تعداد از انسانهای لایقی که با اندوخته های عظیم هنر و ادبیات در پستو های این جامعه اسلامی پوسیده اند؟در آستانه ی انتخابات هستیم و من فکر میکنم وقتی که در کل با اساس هر مقوله ای دچار مشکل هستیم و راهکار های فریبنده  و حاشیه ای ان مقوله دردی از دردهایمان را درمان نمیکند پس بهتر است از انتخاب ان بگذریم.شاید این تنها راه صحح مخالفت شخصی باشد.

 

در زیر لینک جالبی از جایگاه موسیقی در آثار مولانا قرار میدم که مرجعش سایت هفت سنگ هست.

نقش موسیقی در آثار مولانا


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

استاد شجریانپژمان رحیمی

شب های قدر از ایامی هستند که شیعیان به عزاداری برای امام اولشان می پردازند. تلویزیون جمهوری اسلامی هم طبیعتاً از آن جا که خود را مأمور اشاعه ی فرهنگ اسلامی می داند، اکثر برنامه های خود را به عزاداری و برنامه هایی در ارتباط با مناسبت مذکور اختصاص می دهد. اما در این نوشته نمی خواهم حقوق دیگر اقشار جامعه ی ایران را بیان کنم و به تجزیه و تحلیل عملکرد صدا و سیمای جمهوری اسلامی در این رابطه بپردازم. به هیچ وجه هم قصد توهین به اعتقادات شیعیان و یا نادیده گرفتن اعتقادات و حقوق آنان در نظر نیست. صدا و سیمای جمهوری اسلامی سابقه ی طولانی در بی توجهی به حقوق اقشار مختلف جامعه ی ایران دارد و همچنین در بی توجهی به خواست های مردم ایران کاملاً از نظام سیاسی و حقوقی پیروی می کند و حتا در جهت تقویت آن هم گام بر می دارد که گمان نمی کنم واقعه ای عجیب و غریب هم به نظر بیاید. اما کانال های ماهواره ای که ظاهراً تحت نظارت نظام سیاسی نیستند عملکردی عجیب را در این ایام به نمایش گذاشتند که معمولاً بسیاری را دچار سوء برداشت و یا پریشانی فکری می کند. در طول ایام عزاداری تعدادی از کانال های ماهواره ای بزن و بکوب به سبک و سیاق تلویزیون های لُس آنجلسی را ادامه می دادند و تعدادی دیگر به پخش موسیقی کلاسیک (موسیقی ردیفی) ایران می پرداختند و به خصوص آثار استاد شجریان حجم زیادی از ساعات این کانال ها را پُر می کرد. سؤالات زیادی برای ما طرح می شود. آن تعداد کانال هایی که از نظارت جمهوری اسلامی خارج هستند در همان حال گرفتار قواعد تجاری ای هم هستند که نمی توانند به بزن و بکوب و پخش ویدئو کلیپ های مبتذل خودشان پایان دهند. چرا که اصولاً این نوع کلیپ سازی ها نسبت مشخصی دارد با مصرف گرایی که در جهت منافع تولیدکنندگان کالاهای آرایشی و تفریحی است. به همین دلیل است که روز به روز تعداد برنامه هایی که به  زیبایی و مواد آرایشی و آرایش چهره و لباس می پردازند افزایش پیدا می کنند و به اصطلاح دکتر مظاهری شخصیت محبوب نسل های سرخورده و افسرده ی ایرانی می شود!! پیرامون این نسبت و پدیده های مد و آرایش و مصرف گرایی متعاقب آن می توان بیشتر و دقیق تر بحث کرد. اما دسته ی دوم کانال های ماهواره ای که وابستگیِ مالی به جمهوری اسلامی دارند، در ظاهر دیگر ویدئو کلیپ های غیر اسلامی!! پخش نمی کنند، و در عوض به جانِ موسیقی کلاسیک ایران می افتند و صبح تا شب ویدئو های شجریان و یا « نی نوایِ» حسین علیزاده را پخش می کنند. یعنی از نظر گاه آنان موسیقی شجریان و علیزاده، موسیقی ای متناسب با ایام عزاداری است!!

سوال این جاست که هزینه ی وابستگی این کانال ها به جمهوری اسلامی را چرا باید هنرمندان ایرانی و موسیقی ردیفی ایران بدهد؟! تعریف شادی و غم در موسیقی چرا باید بدین شکل فریبکارانه ارائه شود؟ آیا شادی در موسیقی تعریف مشخصی دارد و آن هم مساوی با ویدئو کلیپ های آنچنانیِ لُس انجلسی است؟! تحتِ چه الزامی و با باور و در خدمت به چه سیستم اقتصادی و سیاسی ای، شادی را به هیئت ویدئوکلیپ های لُس آنجلسی معنی می کنند؟! این کانال ها اصولاً که فکر شادی و راحتی مردم نیستند و تنها به جیب خود به هر قیمتی فکر می کنند. به قیمت نابودی فرهنگ و هنر این کشور و به قیمت صرف شدن هستیِ انسان ها در خدمت به صنعت سِکس و مُد که تنها جیب سرمایه داران را پُر می کند و اقشار جامعه را در برابر حملات فرهنگی-سیاسی و نظامیِ ارتجاع و سرمایه داری، ضعیف و آسیب پذیرتر می کند. چنان حجمی از ریا و تزویر و چاپلوسی و انواع صفت های مبتذل انسانی در طی این سال ها توسط رسانه های جمعی منتشر شده است که جامعه ی ما به خصوص جوانان و نوجوانان در مقابل هر خطری آسیب پذیر شده اند و امروزه دیگر قائل به هیچ نظم و قاعده ای در زندگی نیستند. پریشانی همه ی ابعاد جامعه را اشغال کرده است. بهنرین نمونه برای بررسی عمق فاجعه، بررسیِ ویدئوکلیپ هایی است که از سوی کانال های ماهواره ای پخش می شوند. عقب مانده ترین توصیه ها، نصایح و مقولات ضد حقوق بشر توسط همین برنامه ها به جوانان منتقل می شود در این مورد خاص که ما در این نوشته به آن پرداخته ایم می بینیم که شادی و غم را چگونه به صورت مکانیکی از هم جدا می کنند و شادی را یکسره  در حیطه ی خواننده های آنچنانی می دانند و در این میان حتا اسمی هم به سختی از بزرگان موسیقی پاپ بُرده می شود. دی جِی ها  با یاری قدرت سرمایه داری و مصرف گرایی همه ی میدان را فتح کرده اند و هرکس به هیئت ماشین آهنی ها سری نجنباند جزو عقب مانده ها به حساب می آید!!

در این یادداشت قصد بررسی مفصلی از مقولاتی که طرح شد را ندارم و تنها نتیجه را به صورت چکیده بیان می کنم. تفکیک «شادی» و «غم» به همین راحتی انجام نمی شود و مهم تر از همه اینکه «شادی» البته ارتباطی با « ریتم» های خاصی هم دارد (عموماً) ولی نسبت قطعی ای ندارد و ضمناً در یک قطعه ی موسیقی (آن هم با کلام) تنها به ریتم توجه نمی شود و ضمناً در «کلام» هم پرداختن به عشق و معشوق (آن هم از نوع صرفاً سکسیِ مصرف مدار) تنها نشانه ی «شادی» نیست. و همین طور استفاده از سازهای خاصی هم نمی تواند نشانگر شاد بودن باشد، مثلاً گیتار یا ارگ نشانه ی شادی باشندو مثلاً تار و نی نشانه ی غم و عزا. پس موسیقی شجریان در کلیت خودش نسبتی قطعی با غم و عزا ندارد. این فریبکاری ای  بزرگ و ضد انسانی و ضد هنری است که موسیقی ردیفی ایران را مساوی « غم» قرار دهیم. حتا این فضاحت شامل حال موسیقی فولکلور ایران هم شده است. در طول ایام عزاداری قطعاتی با خوانندگی شهرام ناظری هم پخش می کردند که اتفاقاً شادترین ترانه های کردی را نیز می خواند. باید با رقص کردی آشنا باشید تا ببینید چه رقصی کردها با این آهنگ ها می کنند. ولی چون شهرام ناظری آن را خوانده و سازها  هم، سازهای ایرانی هستند و نوازندگان و خواننده بر روی صندلی نشسته اند و وَرجه وُورجه نمی کنند، پس این موسیقی باید غمگین باشد و مناسب حالِ ایام عزاداری!!

به قیمت پر کردن جیب ها چه میزان از تلاش و کوشش و خلاقیت بشری برای تولید فرهنگ و هنر به راحتی نابود می شود. قصد من دفاع از نوعی از موسیقی نیست بلکه منظور دفاع از خودِ موسیقی است و مقابله با سودجویی و آدرس اشتباه دادن مزدورانی که تنها به فکر منافع خود هستند و آن را به قیمت نابودی انسان های دیگر جستجو می کنند.

 پژمان رحیمیpezhman1358@yahoo.com


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

... خوشمان آمد! کمال ارادت تبریزی ما را به ایشان ابلاغ کنید. در پی پرتاب تعداد زیادی ذرت از سویاستاد شجریان و صفار هرندی مجلس شورای اسلامی به وزیر ارشاد سابق که باعث اعتراض رسول صدرعاملی در یکی دو روز گذشته شده بود، مجید مجیدی فیلمساز باحال و دوست داشتنی سینمای ایران گفت: « در هیچ دوره ای در تاریخ مملکت، چه قبل و چه بعد از انقلاب، تا این اندازه توسط یک نهاد قانونگذار به هنر و هنرمند توهین نشده است.» البته این اعتراض بسیار مهم و قابل تقدیر است، اما واقعیت این است که این نمایندگان مجلس هفتم هنوزبه ضرورت آسفالت خیابان پی نبرده اند، طبیعی است که فکر کنند هنرمند یعنی چند نقطه... در ادامه همین راستا دیروز شجریان و صفار هرندی پشت درهای بسته با هم مذاکره کردند. ظاهرا پس از این دیدار صفار هرندی به این تتیجه رسید که چیزی به اسم موسیقی سنتی ایرانی وجود دارد که از نظر فرهنگی مهم است و شجریان هم به این نتیجه رسید که چیزی به اسم مسوولان فرهنگی وجود دارند که باید برای آنها توضیح داد که فرق شجریان با جلال همتی چیست.

سیدابراهیم نبوی


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
چندي قبل بود كه خبر حضور استاد لطفي بعد از سال ها در داخل كشور پيچيد.گروهي اين سفر استاد را همچون سفرهاي ديگر وي كوتاه مدت و تفريحي مي دانستند.اما اينبار عزم بر ماندن و فعاليت در همین فضاي بسته امروز ايران را داشت.طبق روال هميشگي ديگر سفرها و برخورد ها در ابتدا شور و حال شاياني از جانب حضور وي بر ميخواست.خبر هايي مبني بر فعاليت دوباره استاد در زمينه نوازندگي و آهنگسازي . انتشار آلبوم هاي جديد كه حاصل زحمات سالهاي دوري استاد از وطن بود  به گوش مي رسيد. صحبت هاي منتشر شده خود لطفي نيز حكايت از اين مدعا داشت.اما انتقادات و بحث هاي صريح وي عدم شناخت اورا برين فضاي بيتحرك آشكار تر ساخت.آنچه از صحبت هاي او بر مي آمد اين بود كه تصوير و اوضاع موسيقيايي كشور را تصوير كاروان به گل مانده اي مي داند كه در ميانه هاي راه وامانده است.و منتظر ناجي و يكه سواريست كه اين قافله را ساماني بخشد .ظاهرا استاد نيز با تمام شعور والاي هنري به شعار ها و شعر هاي گروهي متحجر كه در صدر دولت و سياست هاي پس ماندگي دهني مردم قرار دارند ايمان آورده اند.

قدری واقع بینی و درک از جو اجتماع کنونی ایران خصوصا جامعه موسیقی موجب تغییر اینگونه نظرات خوشباورانه خواهد شد.تفکری که دیر یا زود در ذهن استاد جای خواهد گرفت.جو غالب هنری امروز جوی خودجوش وغالبا جوانیست که هرچه کرده است با رنج و تلاش خود کرده است. با وجود بی مهری ها و سیاست های ضد فرهنگی و فرهنگ سازی های مذهبی-جناحی  سرسختانه ایستاده و با مرارت خود را به پیش رانده است.و از همه مهمتر بدون هیچگونه تبلیغ و ارزش گذاری قابل قبولی از مطبوعات و رسانه هایی چون رادیو و تلوزیون به کار پرداخته است.آنهم در شرایطی که دیگر اساتید کهنه کار همین امر با تاخت و تاز در غالب نام و شهرت خویش درین میدان تنگ مجال جولان از تازه کارانی که تنها پشتوانه و مددگرشان استغنا و استقلال خویش است ربوده اند.اینگونه است که ماندن ... نواختن  و ساختن درین جو خفقان کارستانیست بی بدیل و رنجیست که در توان کمتر مشتاقی نهفته است.حال اظهار نظراتی اینچنینی و رک گویی های بی مورد در خصوص کسانی که با این شرایط پای از میدان نکشیده و مانده اند و بی هیچ جنجال و تبلیغاتی کار کرده اند چندان روا نمی باشد.

نقد نوازندگی و اظهارات استاد مسلم تاری چون محمدرضا لطفی در غالب این مقاله نخواهد گنجید اما نیم نگاهی به فعالیت های اخیر استاد که در غالب نوارهایی(اکثرا بدون کیفت ظبط قابل قبول موجود در بازار) و خصوصا کاست اخیر استاد(خموشانه) که رسما زیر نظر وی توسط انتشارات شیدا پخش شد  نقاط ضعف استاد را آشکار خواهد نمود.آنچه از لطفی در اذهان عمومی  باقیست نوازنده ای چیره دست در ساز های تخصصی تار و سه تار و آهنگسازی آشنا به ضرایف موسیقی ایرانیست . پیش از ناقد موسیقی و نوازنده ساز کمانچه ...دف یا تمبک .اما آنچه از نوازندگی کنونی وی در ساز تخصصی تار آشکار است اجرایی متفاوت از آنچه که روزی وی را با این ساز مطرح نمود می باشد.لطفی که سالهای زیادیست خارج از وطن اقامت گزیده است و با دور شدن از جو هنری که لازمه فعالیت تخصصی هر هنرمندیست دچار افت نسبتا زیادی گردیده است.جمله بندی های تکراری  و پرداختن به تزیینات و حرکت انگشتان محدود که به خلق فضایی بیشتر احساسی می انجامد...دور شدن از شتاب پنجه و تکنیک کارامد (آنچه که در تلاقی ریزه کاری های احساسی موجب قدرت نوازندگی و شهرت وی در سالهای دور شد.)وجایگزین کردن دل ای دل های رایج به جای سلابت پنجه و کیفیت مطلب و نزدیک شدن شیوه ی نوازندگی وی به اساتیدی همچون فرهنگ شریف  اورا در قهقرای حضور نگه داشته است.

دیگر دلایل افت کار وی پرداختن به عرفان عرفان منسوخ از نوع سطحی و عامه پسند که نزولش را از قرن هشتم به بعد شاهد هستیم است.با این وجود نوازندگی ساز کمانچه فعالیت درین زمینه در سطح حرفه ای و انتشار کاست و ایجاد ابداعات و عناوینی نالازم در مراحل نوازندگی و بداهه نوازی در اولین قدم وی پس از حضور دوباره کمی دور از منطق و شناخت بود.

آنچه ازین نوازنده نامی انتظار می رود پرداختن به با ساز تخصصی خود و رساندن دوباره خود به اوج خاطره انگیزش خواهد بود نه طرح بحث ها و نظریه هایی که جز اختلال و برهم زدن بیشتر این ناآرامی ها می انجامد و سبب کینه توزی بیشتر درمیان بدگمانی های موجود اساتید.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
تجویدی هم رفت..علی تجویدی نوازنده ویولن و از بازماندگان مکتب صبا در صبح روز چهارشنبه بیست و چهارم اسفند هشت هشتاد و چهار در منزل خویش در گذشت.گرچه در سال های پایانی با مشکلات متعدد و بیماری دست در گریبان بود اما بی تفاوتی مسئولین و دیگران مانند همیشه بر هنر و هنر مند نتنها گره ای از کار او نگشود بلکه اورا به خاموشی که از سال های اولیه انقلاب برگزیده بود تشویق کرد..مراسم چهره های ماندگار سال گذشته و انتحاب شدن او به عنوان چهره ماندگاری در عرصه موسیقی و متعاقبا حضور نیافتنش در آن جشن و مجمع بیهوده را یادم هست و پیامی که با سکوت به گوش سنگین خیلی ها فریاد...گرچه نشندیه گرفته شد...

خالق اثار بزرگ و ماندگار موسیقی ایرانی که همراهی با بزرگان عرصه هنر همچون دلکش شجریان...مجد..کسایی...محجوبی ها و .... را تجربه کرده بود  در حالی شاهد هجوم غارتگرانه و سیاست مدارانه به موسیقی و پخش موسیقی های نازل و بی محتوا چه در غالب پاپ و چه سنتی بود که بزرگانی همچو او سالها پس از انقلاب بادست آورد های بی سرانجام دولت به سرنوشت ویرانگر خانه نشینی و فراموشی گرفتار می گردیدند....

یادم می آید از زبان او یا کسی به نقل ازو خاطره ای از کودکی اش شنیدم...آن روزها که عشق سازو موسیقی با شور و شوق جوانی اورا  به ورطه ی هنر میکشاند پدرش که مردی صاحب ذوق و نقاشی چیره دست بود به تهدید آنچنان او را از دنیای هنر می راند که متاسف از خود و جامعه ای میشویم که دران هنر مند را اینچنین به منع هنر تشویق میکند...((پدرم می گفت هروقت آ‌رشه ی ویولن را ببینم یا قلم نقاشی در دستت آنرا میان انگشتانت خواهم شکاند)) اما او با عشق نواخت آنچنان که نغمه ی سازش سرآمد نوازندگان روزگار خویش شد...اما این بازار سیاه بازار ویران سود و ابتذال گشته است و بدون بزرگانی چون او ویران تر و بی فروغ تر نیز خواهد گشت....

فقدانش را برای جامعه ی هنری و هنر دوستان عزیز تسلیت میگویم اما به خودش شاد باش ...شاید که مرگ اورا به ارامش رساند ...آنچه که درین غربت اهل هنر جامعه امروز هرگز یافت نخاهد شد...

پیکر پاکش صبح امروز(شنبه -بیست و هفتم اسفند) از مقابل تالار وحدت بسوی قطعه هنر مندان تشییع خواهد شد.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 


                    

 
محمد رضا لطفي در سال 1947  در شهر گرگان متولد شد. با تشویق های برادر بزرگتر خود شروع به نواختن تار نمود و در سال 1964 با کسب مقام نخست نوازندگي تار در فستيوال نوازندگان جوان استعداد خويش را در اين ساز نشان داد. در همين ايام تحصيلات خود را در دانشگاه هنر هاي زيبا و زير نظراستاد حبيب الله صالحي و علي اکبر شهنازي شروع کرد. هزمان با دنبال کردن موسیقی ایرانی به تحقيق بر روي موسيقي کلاسيک غرب و يادگيري ساز ويولن نيز پرداخت و توانست به ارکستر ملي موسقي ايران که زیرنظر حسين دهلوي بود راه پيدا کند. از اساتيد بزرگ وي مي توان از عبدالله دوامي (آموزش ردیف)و حسين دهلوي که سه تار را به وي آموخت را نام برد.همزمان با دانشگاه زير نظر استاد نورعلي برومند نيز تحصيل تار کرد. پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه به مقام استادي همان دانشگاه در آمد. وي همکاري با راديو و تلوزيون را ادامه داد واز پایه گزاران گروه موسیقی شیدا بود. در بين سالهاي 1978 تا 1980 رييس هنرستان موسيقي پسران گرديد. وي به رياست مرکز حفظ و اشاعه موسيقي و هنزستان موسيقي چاووش نيز در آمد.  از سال 1986 در آمريکا سکونت دارد و برنامه هاي زيادي از جمله تکنوازي و کارهاي گروهي با شجريان - ناظري - عليزاده و مشکاتيان اجرا کرده است.لطفي بزرگترين نوازنده تار و سه تار و از جمله بزرگترين نوابغ مويسقي ايران مي باشد.از مشخصات بارز نوازندگی وی به مضراب های قوی و پخته وترکیب مناسب تکنیک و احساس و خلق نغمات بی بدیل در حین اجرای زنده(بداهه نوازی)مناسب را می توان اشاره نمود.از او آثار  متفاوت و نسبتا گسترده ای به جای مانده است که به مرور به ذکر و تحقیق در باره ی هریک خواهیم پرداخت.



لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |